دارد
حرفهای بهترم که حاصل قدکشیدن توی سختی مهاجرت بوده رو توی وبلاگ جدیدم و به زبان دیگهای مینویسم. مخاطب غیرفارسی زبان دارم؟ خیر. دارم یواشیواش خودم رو به «مکان دیگهای برای همیشه زیستن» عادت میدم. هنوز هم با بقیه سایتها که توش وایتها از برابری آدمها حرف میزنن در حالیکه فقط ما برابرتریم راحت نیستم. یه فضای میانه که آدمها کمتر نفرتپراکنی کنن و کمتر عقاید احمقانهشون رو غالب کنن پیدا نکردم.
این روزها با احساسات رادیکالی آدمها به مشکل خوردم. به اینکه اصلا در موقعیت شنیدن و انتقاد نیستن. از اینکه پذیرای اینکه «مهم نیست تو فکر میکنی چی درسته، مهم اینه که چی درسته» نیستن کلافه میشم. فرق بین فرمان دادن تو و آدمی که علیهش هستی وجود نداره، چون تو حتی بلد نیستی چطور فکر کنی رو متوجه نمیشن. ابهام این روزها برام دردناکه، اما میدونم یقینی هم اگر باشه از جهله :))
همیشه به این جمله که مهاجر ایرانی زندگیاش رو از زیرصفر شروع میکنه فکر میکردم و نمیتونستم لمسش کنم. بالاتری ندیده بودم؟ یا انقدر درگیر کثافتهای زندگی بودم که خود زندگی برام محو شده بود. اون پسره که میتونم بهش اسم مستعار جاسوس شوروی رو بدم و یه بار باهاش بیرون رفتم این رو نشونم داد. با حداقل دستمزد همهی چیزهایی که من نمیتونستم یکیاش رو هم برای خودم فراهم کنم داشت. بهترین کیفیتش نه، اما خوبش رو داشت. دنیای من خیلی کوچیک بود. توی اون دیتینگ اپه با اون پسره حرف زدم که از جنوب مهاجرت کرده بود و حالا داشت اینجا خونه میخرید، در حالیکه من قبض برق کمرم رو شکونده :)) همهی اینها زندگی معمولی دارن. سخت خرج میکنن، صرفهجویی میکنن، اما از زندگی معمولی و پاداشش لذت میبرن. من باید خیلی بدوئم، زبان یاد بگیرم و پدر خوردم رو دربیارم که یک کار جنرال پیدا کنم. ایرانیهای اینجا زود وضعشون خوب میشه و معمولاً حتی با نصیحت تلاش میکنن دستت رو بگیرن. اون حالت دیسگاستینگ با علت نامعلوم فقط بین دانشجوها و تازهمهاجرها دیده میشه، حداقل حس من اینه.
با ادپشن جدید توی آفیس استادها امتحان میدم. کلاسهام رو شرکت نمیکنم. یکمی بیشتر باهام راه میان و دانشگاه طور جالبی ساپورتم میکنه. اجازه دارم سر امتحان ایرپاد بیارم و اگر خسته شدم استراحت کنم و امتحانها رو در چند بخش بدم. نازپرورده شدم اما زندگی واقعی انقدر چوب تو آستینم میکنه که بهش عادت نکنم. ادپشنهایی که بهم میدن حس خوب ِ دیدهشدن میده و باور میکنی همهی تلاششون رو برای فرصت برابر میکنن.