به خودم قول دادم دیگه فکر و روان و جسمم رو درگیر روابط سطحی نکنم و توی این بازه‌ی مشخص تمرکزم روی رشد و پیشرفت فردی باشه. خدا دوباره خندید و گفت Easy?

امین ِ تازه‌ای وارد زندگیم شده. من حسی رو تجربه کردم که تا به حال نداشتم. وقتی دیدمش و حرف زدیم، بعد از هرقرارمون حس کردم چقدر دوستش دارم! چقدر شبیه همیم. حالا دو ماهه کارآگاه درونم نشانه‌ها رو دنبال می‌کنه که بفهمه این علاقه دوطرفه هست؟ و عقلم میگه هستی وقتی داری این سوال رو می‌پرسی یعنی ماجرا از پیش کنسله. هرچقدر مکر و حیله به ذهنم می‌رسید پیاده کردم که چیزی از زیر زبونش بکشم و نشد. البته خودم چندروز قبلش گفته بودم رابطه‌هایی که با شناخت کم شکل می‌گیره وقتی مهاجرت می‌کنی پر از چالش میشه و من که مخالفم ^ـ^ حالا برای اولین بار دوتا حس رو تجربه کردم. اینکه وقتی کسی رو نگاه می‌کنم حس کنم چقدر دوستش دارم و دوم علاقه یک‌طرفه :)

حتی اگر روزی بفهمم صرفا به خاطر اون حرفم قدمی برنداشته، تأثیری در اصل ماجرا نداره. اما جدید بود. دلم رو خوب تربیت نکردم.