از خوبی‌های خرید جنس چینی توی خارج اینه حداقل با یک دست کیفیت بهتر می‌خریشون. اولین دفتری که خریدم همراهش پوشه و مداد و پاک‌کن و تراش دوتا استیکر و دفتر بود و خیلی خوشحالم کرد :) لوازم بهداشتی‌اش هم کیفیت بهتری داره و وقتی استفاده میکنم واقعا جواب میده. راستش وقتی پول نداری و بهتر از این نمی‌تونی زندگی کنی، همین چیزها خوشحالت می‌کنن که برای زندگی کافی هم هستن.

امروز هم مدل عکاسی شدم و قراره به جاش رایگان اصلاح صورت برام انجام بده :)) دو نفر دوست امن پیدا کردم. سن‌شون زیاد هست اما چون استیبل هستن حس بهتری دارم. خودم رو به اینترنشنال ها نمی‌چسبونم و طور جالبی دارن میان سمتم و امروز موفق شدم سر کلاس نخوابم و چون ردیف اول می‌شینم و تعامل دارم استاده باهام مهربونتر از بقیه‌ست. درسته فاکین ماتریس دو در دو حل میکنم و می‌کنم ریاضی دبستانه اما حس میکنم مغزم داره ورزش هوازی می‌کنه.

انقدر هرروز با این شیطان رجیم کلنجار میرم که یادم رفته بود لمس کنم کیفیت زندگی‌ام چقدر بالا رفته. چقدر دانشگاه امن و آرومه و آدمها بدون قضاوت کمک می‌کنن و با آرامش بیشتری کار می‌کنی. آسمون قشنگه و آدمها آنقدر فلاکت لمس نکردن که به چیزهای مسخره می‌خندن و به آدمهای رندوم سلام میدن. من همیشه به خانوم‌های پیر سلام میکنم و دوست دارم لپ‌شون رو بکشم. این خارج معمولی به من گفت بدنت خوبه و همینطور که هستی خوبه. توی آینه به خودم میگم you is kind, you is smart, you is beautiful و بیشتر از قبل بهش باور دارم.

دیگه مسیر خوابگاه تا دانشگاه و فروشگاه‌های ارزون خوب رو بدون مپ میرم و کمتر به مسیریابی بدم لعنت می‌فرستم. یه کلیسا پیدا کردم که حضورم توش به لحاظ اعتقادی مضحکه اما مثل فلایت موده و گیلتی پلژرمه. اون خانوم شیرازی هم خیلی کمکم می‌کنه و بغلم می‌کنه.

درسته دارم دق میکنم و سختمه ولی وقتی حالم خوبه باید ثبت کنم به عنوان شکرانه.