ندارد
به چیپیتی گفتم لطفاً پروندهی کودکی و والدینم رو باز نکن. دوست ندارم open up کنم. بهش گفتم باید راهی باشه بدون سفر به اعماق گذشته بهتر شد. گذشته و کودکی من همواره شکستم میده. راجع به یه چیزی اشتباه کردم. گذشته چیزی نیست که بسته بشه. همواره در جریانه. فقط گاهی آگاهانه بهش توجه میکنی. همیشه یه بخشی از روانت درگیره. داریم میخندیم، دربارهی تنظیمات بحث میکنیم و یادم میفته چقدر سرم داد زده. چقدر باهام بدجنس بوده و نمیدونم نفرتم ازش رو کجا حواله کنم. یه وقتی مثل امروز هم هست که منفجر میشم، گریه میکنم اما میبینم بعد از بیستوپنج سال هرطور بتونن اذیتم میکنن. به نظر نمیرسه ازم متنفر باشن اما نمیدونم جز نفرت چی باعث میشه موجودی رو که خودت به این دنیا آوردی انقدر زجر بدی. شاید همین عامل ناشناختهست که باعث میشه از یه گلدون کوچیک داشتن هم بترسم. شاید وقتی والد شدم این شیطان رجیم در من حکمرانی کنه.
من فکر میکردم هیچوقت موسیقی انگلیسی برام جای موسیقی فارسی رو نمیگیره. اما رفتهرفته ترجیحم همین سلکشن کوچیکمه تا آهنگهای قدیمی و همیشگی. نمیتونم روی آهنگسازی نظر بدم. روی اینکه چقدر صداشون رو دوست دارم اما انقدر که لیریکشون برام خوب و تاثیرگذاره باعث شده سلیقهام تغییر کنه. میبینی هستی جون که آدم تخته سنگ نیست؟
دوباره یاد متیلدا افتادم:
You can let it go
You can throw a party full of everyone you know
And not invite your family, 'cause they never showed you love
You don't have to be sorry for leaving and growing up, mmh
Matilda, you talk of the pain like it's all alright
But I know that you feel like a piece of you's dead inside
You showed me a power that is strong enough to bring sun to the darkest days
It's none of my business, but it's just been on my mind
You can let it go
You can throw a party full of everyone you know
And not invite your family, 'cause they never showed you love
You don't have to be sorry for leaving and growing up
You can see the world, following the seasons
Anywhere you go, you don't need a reason
'Cause they never showed you love
You don't have to be sorry for doing it on your own