ندارد
مامان و بابا توی موقعیتهای رندوم و چرتوپرت تکرار میکنن «تو که قراره بری» و به عنوان افرادی که نزدیک به سالمندی هستن چالش بزرگیه و پذیرفتنش شجاعانهست. درسته که پیوند عاطفیمون فاقد سلامته اما دلیل نمیشه این رو نادیده بگیرم. باید مشاهدهگر خوبی بود و از تلاش دیگران قدردانی کرد.
برنه براون میگه وقتی از شرم حرف میزنی دیگه نمیتونه به حیاتش ادامه بده و توی اولین تلاشم حس کردم درست میگه. دربارهی دواسمهبودنم صحبت کردم. چیزی که همیشه آزارم میداده و همکلاسیهای دوران نوجوانیام بابتش خیلی من رو اذیت کردن. وقتی گفتم من دواسمه هستم و ترجیح میدم همه هستی صدام کنن پیش خودم گفتم همین مسخره خانوم؟ اینکه مسئلهی بزرگی نبود. تو که دروغگو نبودی. آدمها آزادن اونطور که دوست دارن مورد خطاب قرار بگیرن. مثل اسم مستعار وبلاگنویسها. تا به حال کدوم آدم دواسمهای رو دروغگو دیدی؟ چه کاری بود با خودت کردی؟ از برنه براون ممنونم حتی اگر بفهمم آدم باسوادی نیست و روانشناسی زرد بود کتابهاش.
واقعیت اینه بعضی روزها به سرم میزنه برم به بابالنگدراز پیام بدم بگم بیا باهم ازدواج کنیم و پیششرطهای مذهبی تو رو قبول میکنم. دوست دارم بمونم و زندگی داشته باشم باهات. بعد یادم میفته اگر کسی بهم بگه لباس زرد بپوش برام، حتی اگر زرد دوست داشته باشم میگم تا چشمت درآد رنگ دیگه میپوشم. هیچکدوم از عقاید فعلیام وابسته نیستن و من آدم رهاکردن نیستم. شوکه میشم چرا این فکرها میاد سراغم و جوابی براش ندارم. باهاش چطوری برخورد میکنم؟ مثل وقتهایی که یکهو توی ذهنم پلی میشه «یکی یدونه دل من آ او ایی ایی او ایی آ» و تاثیرات پستهای اینستاگرامه که توی ناخودآگاهم هستن. همینقدر فاقداهمیت. انشاالله که همینطور باشه. اما سمت دیگهی ماجرا ترس مایل به وحشتم از ارتباط بعد از مهاجرته. فشاری که نمیدونم میتونم تحمل کنم! فکر اینکه با یک مرد ازدواج کنی که از هر لحاظ ثبات داره و میدونی قصد داره برای آرامش و رفاه تو زندگیاش رو وقف کنه، خیلی سادهتره. البته، آدم چطور میتونه از عشقش به یک نفر که شده محور زندگیاش حرف بزنه درحالیکه نمیتونه پیچ اعتقادش رو شل کنه و با تو کنار بیاد؟ حاشا عزیزم. ما عقل داریم.
یه کانال درست کردم و آهنگهای غیرفارسی (ایتالیایی، فرانسوی، ارمنی، انگلیسی و روسی) رو جمع کردم و لیریک تمام انگلیسیها رو اتچ کردم که گوشم عادت کنه و حفظ بشم. این اولین قدم من برای ارتباط برقرارکردن با فرهنگ جدید و تعادل بین فرهنگ میزبان و خودمه. امیدوارم اپیکور ازم راضی باشه.