از حال خوب تا قهقرا فاصله‌ی کوتاهی‌ه، توی زندگی ِ من.

دلم میخواد بشینم گریه کنم، از همه‌چیز عصبانی باشم، هیچ کاری نکنم و هیچ‌کس نصیحتم نکنه. می‌خوام سوگوار باشم و دنیا هیچ حرفی نزنه.

تلگرام لاگین کردم که کمک بگیرم. از ظهر تا حالا انگار هرثانیه‌اش یه مشت محکم خوردم. می‌بینم که آدمها موفق. مسیر خوب انتخاب کردن. مثل من تنها نیستن و توی مسیرشون کمک دارن. «جوجه» بهم خبر داد که وارد رابطه شده. با کی؟ صمیمی‌ترین دوست امین. انقدر از امین عصبانی‌ام که هزاربار توی ذهنم تصویرش رو زدم. همه‌چیز رو داره از دستم می‌گیره انگار. برام سخته ببینم علی بدون خداحافظی رفت. تو همه‌ی روزهایی که منتظر ویزا بود کنارش بودم. حتی نمی‌تونست پیام بده؟ چقدر احمقم که باورش کردم. یلدا هم داره می‌ره. کمتر از یک ماه دیگه. مریم هم میره دکتری. نمره‌ی پایان‌نامه‌ی سین. ۱۹.۷۵ شده و همه دارن به همه‌چیز میرسن جز من. امروز که داشتم آزمون ریدینگ میزدم انگار مغزم جیغ میزد و فرار می‌کرد. ۵.۵ شدم :))) بعد از یک سال جون کندن. هرچقدر تلاش می‌کنم هیچی نمیشه.

من واقعا نیاز دارم همه‌تون ساکت بشید و من خوب نباشم. گند بزنن به این زندگی.