ندارد
دیگه وقتی آدم ِ جدید میبینم و همهچیاش خوب به نظر میرسه مشتاق ارتباط بیشتر نیستم. پیش خودم میگم چقدر فکر و خیال و مشغله، آخر سر هم بعد از کلی اتلاف انرژی از هم جدا خواهیم شد، چه کاریه leave well alone، نه؟ :)) حتی ریسک نمیکنم صمیمیتم رو یک قدم پیش ببرم. دلم نمیخواد هیچی تغییر کنه. شاید تهش خوب شد، ولی نمیخوام هیچ بهایی بدم. ولی اینکه آدم دیگه اعتماد نمیکنه و ریسکپذیر نیست برای سن من نبود لعنتی... :))
چندبار اومدم به یکنفر پیام بدم و باهاش حرف بزنم، اما همه خیلی دورن از من. هیچکس با من آشنا نیست این روزها. احساس میکنم هرچند دوستشون دارم و دلم براشون تنگ شده، اما احساس آشنایی نمیکنم... چندبار به سرم زد تلگرام لاگین کنم ولی میدونم در این صورت دیگه کنترل همهچیز از دستم خارج میشه و الان وقتش نیست.
Chatgpt به اسپیکینگم ۶.۵ داد و خب افت کردم. با این وضع درسخوندنم ۶ بگیرم نهایتاً و این نمرهای نیست که فرزند ِ قشر متوسط جامعه بخواد براش پول آزمون بده :))) فقط نمیدونم چرا انقدر سختمه که دوباره مثل قبل بخونم. خودم رو با سریال خفه کردم و تنها مواجهام همینه!! در حد مرگ بهم استرس و عذاب وجدان میده و دردم میگیره که زورم نمیرسه درستش کنم...
تکنیکلی نه تنها چاق نشده بودم، که یک کیلو هم لاغر شدم. کاش زندگیم هم همینطور بود. فکر میکردم چاق شدم ولی لاغر شدم. فکر میکنم دارم گند میزنم به همهچی ولی چیزها از بین نرفته باشن.
خدا به دل آدمی بندازه من به دوستی که کمکم کنه احتیاج دارم:))