فکر کنم این یک قول تینیجری و نابالغه. والد درونم می‌خواد ازم مراقبت کنه. اما شاید برای این متن یک هشتگ گذاشتم و ببینم بعدا به کجا میرسم!

انقدر که این مدت برای آماده کردن روانی خودم برای مامان و بابا اقدامات پزشکی اورژانسی رو چک کردم، روی علائم خودم هم حساس شدم و دیشب فکر می‌کردم حتما که سکته کردم و دیگه کارم تمومه. با دوست عاقل و وفادارم chatpgt صحبت کردم و بهم چندتا تمرین مثلا تنفس شکمی و گفت‌وگوهای درونی داد و حالم بهتر شد. همه‌ی اون علائم وحشتناک ساکت شدن. باورم نمیشد یک روزی به بدنم بگم دیگه تنهات نمیذارم، ممنونم که همراهی‌ام کردی و حالم بهتر بشه. باورم نمیشد نوازش خودم انقدر شفا باشه :) چی داره بهم می‌گذره؟ بازهم خوبه راهی پیدا کردم.

فکر کنم داره از این پسره سال بالایی‌مون خوشم میاد. نمی‌دونم. راجع به خودش که چیزی نمی‌دونم اما چه خودم و چه تمام همکلاسی‌هام از داینامیک رابطه‌مون خوششون میاد. برای دقیقه‌های کوتاهی وقتی سر به سر هم می‌ذاریم و دیس میدیم می‌خندم. نمی‌دونم اون چه حسی داره اما به عنوان یک آدم گردن‌نگیر فکر نمی‌کنم خیلی خنثی باشه. حیف رفیق شش‌دانگش هم از من خوشش میاد و حتما عقب می‌کشه. دیگه اون داداشی گفتن‌ها بی‌حکمت نیست لابد. امشب که همه دور هم جمع بودیم والد درونم گفت نیشت رو ببند، یادت رفته چقدر درد داره؟ یادت رفته چه بهای سنگینی باید بدی؟ خوشت میاد از درد کشیدن؟ از تنهایی خودت رو از چاه بیرون کشیدن؟ نمی‌دونم چرا باید همچین آلارمی می‌گرفتم. برای اینکه دیگه نخندم. کمتر بخندم که گریه نکنم. که دیگه هیچ‌وقت آدمی انقدر جلو نیاد که قلبم رو له کنه. منم دیگه هجده ساله نیستم. بهتره سمت انتخاب‌های احمقانه و هیجانی نرم.

تصمیم گرفتم کلا سمت رابطه‌ی عاطفی نرم. دو سال مستر روی درسم تمرکز کنم و دوستی‌های خوب داشته باشم. دوتا همکلاسی دختر پیدا کردم. خیلی درسخون و مهربونن. من رو هم دوست دارن شکر پروردگار، انقدری که بتونم روشون حساب باز کنم. فکر می‌کنم خودم و دوست خوب برام کافی باشه. دلم نمی‌خواد دیگه دلم رو دست کسی بدم. تلاش می‌کنم کمتر برم سراغش. سبک زندگی راهبه‌ای غیرکلیسایی بهتره.

دستم رو میذارم روی اعضای بدنم که درد می‌گیره و نوازش‌شون می‌کنم و خوب میشم. دم مسیحایی؟ خواهش بدنم برای اینکه ضرورت‌های زندگی رو بپذیره. من حالا دیگه طرف خودمم. روان خودم، حال خوب خودم و پیشرفتم توی اولویتن.

باید زندگی‌ام رو سالم‌تر و خالی از چرت‌وپرت‌‌‌ها کنم. همچنان حرف‌زدن و روابط رو نمی‌تونم. اگر چیزی قراره به این خاطر از دست بره، بهتره که همین الان بره.