ندارد
خدا این دلخوشیهای کوچیک رو برام نگه داره :)) امروز برای اولینبار ریدینگم رو ۷ گرفتم سر از پا نمیشناسم. *ـ* احساس میکنم زیادی غافلگیر و استرسی نشم، اورال ۷ توی جیبمه.
میدونم که نمرهی بالایی نیست و فقط قابلقبوله و هنوز نمیتونم به خودم مطمئن باشم. توی گروه آیلتس هرکی کارنامه میذاره هم استاد داشته هم ساعت مطالعهی بالا. به نمرهی ۷ش هم میگفته خراب. اما فعلا این ماکسیمم توان منه. ناراحتم؟ آره. چون الان میبینم نمرهی بالاگرفتن اصلا سخت نبود. ولی من باید یک سال جون میکندم که پایه رو درست کنم، بعد تازه بفهمم برای این آزمون باید چطور خوند. این نیمنمره نیمنمره پیشرفتها ثمرهی همینه. که بالاخره اطلاعات درست پیدا کردم، روش خودم رو پیدا کردم و پیش رفتم.
تاییدیه مدارکم اومد. از آرش مشورت نهایی رو بگیرم میدم به دارالترجمه. تقریبا از آذر جنگ شروع میشه. امیدوارم تا اون زمان نمرهی زبانم هم آماده باشه و اولین قلمرو رو با تلفات زیاد فتح کرده باشم! :))) این آخرین تولدم خواهد بود تقریبا (اگر سنگ از آسمون نباره و اسیر نشم) و خب قرار نیست اتفاق خاصی بیفته و برام کاری کنن. نمیتونم تولدی که دوستام برام گرفتن رو نادیده بگیرم چون باشکوهترین تولد بود به نسبت بقیه. من فقط نمیتونم خوشحال باشم اما قدردانم. اشکالی نداره. اینم زندگی منه و نمیتونم خیلی از چیزهایی که دوست دارم رو داشته باشم. بپذیر هستی جون و رد شو.
از استرس دارم به شدت چیت میکنم. هی توی آینه نگاه میکنم و به خودم میگم چاق. ولی حتی صد گرم هم چاق نشده بودم. دوباره رژیم جدید رو شروع خواهم کرد. حتی راهی پیدا میکنم وقتی رفتم هم ورزش و رژیم رو ادامه بدم. همه میگن مبلغ بورسیه خیلی کمه ولی فکر کنم نمیشه حداقلها رو مقایسه کرد...